محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

740

خلد برين ( فارسى )

توپ را به هجوم عام به پاى ديوار قلعه رسانيده از آنجا به بالا كشيدند . ديگر از سوانح عبرت‌افزا آن بود كه بعد از دو ماه كه سپاه ظفر پناه انتظار ريختن توپ قلعه‌گشاى كشيده بودند در روزى كه مصالح توپ در بوته به گداز آمده وقت گشاد كار انتظار بود و شاهزادهء كامران و امراى عالىشان به تماشاى ريختن آن جمع آمده بودند ، بنا بر آن كه قالب توپ خوب خشك نشده بود بستگى در آن كار روى نمود . صورت سانحه آن بود كه بعد از گداز چون مصالح را به قالب گشاد دادند اجزاى قالب ، تاب حدت آن نياورده از يكديگر متلاشى گرديده مصالح گداخته به اطراف و جوانب پاشيد و نزديك به آن رسيد كه به اصابهء عين الكمال ، چشم زخمى به ذات بىهمال شاهزادهء بلند اقبال رسد ، و چون به حفظ حافظ حقيقى ، نكايت آن از ذات ستوده صفات آن حضرت درگذشت برق خرمن زندگانى چند نفر از مقربان بساط قرب آن سرور گشت . بعد از آن شاهزادهء گردون شان ، برخوردار بيك ولد حيدر بيك انيس را كه پيوسته جليس مجالس قرب خدمت بود به ريختن توپ مأمور فرمود ، و خدمتش در عرض چهل پنجاه روز به تهيه و تدارك اسباب ريختن آن پرداخته در روز ريختن آن مجلسى عالى طرح انداخت و شاهزادهء گردون وقار و امراى نامدار از راه تماشا به آن مجلس قدم رنجه فرموده به ساعت سعد و طالع مسعود كه رصد بندان فلك دقيقه‌شناسى اختيار نموده بودند ابواب ريختن مصالح را در روى قالب توپ گشودند و در اين نوبت به چابكدستى اقبال بىزوال ، توپى بزرگ در كمال تمامى ريخته آمد كه بيست و پنج من گلوله مىانداخت و بعد از اتمام ، فرمان‌پذيران آن را به سيبهء شاهزادهء عالم و عالميان نقل نموده توپچيان قدر انداز به آن توپ رعد آوا آغاز كماندارى نمودند . ديگر از سوانح اندوه اثر فرار قلى بيك قورچىباشى معسكر ظفر اثر و جبار قلى بيك برادرزادهء وى كه قورچى باشى شاهزادهء بلند اختر بود در خلال اين احوال روى نمود . تفصيل اين اجمال و تبيين